عمو نوروز

ميخواستم بگم صداي پاش داره مياد كه يك هو ديدم دير شده و رسيده سلام كرده به همه  ولي بازم هنوز چند ساعت بيشتر از اومدن اين خوش قدم هر ساله بيشتر نگذشته ....
خورشيد براي چندمين بار طلوع ميكنه ولي نه طلوع هميشگي بلكه اين نوع طلوعش فقط يكبار در سال اتفاق مي افته صداي ناقوسها به صدا در مياد عده اي ميخونن يا مقلب القلوب و البصار يا مدبر و اليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال .... همه منتظرش هستن هر سال .
وقتي مياد همه چيز عوض ميشه حركت زمين به دور خورشيد عوض ميشه و خورشيد جور ديگه بهمون نگاه ميكنه ، درختها ديگه ميدونن وقت بيدار شدن و جونه زندن و زندگي دوباره هست ... خيلي از جك و جونورها هم از خواب زمستوني بيدار ميشن ..... همه چيز و همه كس متحول ميشن اما ..!
ما انسانها چي واقعاَ عوض ميشيم واقعاَ سعي ميكنيم كه با اومدن سال نو و با اطلاع از اينكه يك سال از عمرمون گذشته عوض بشيم بهتر بشيم بهتر ببينيم بهتر سلام كنيم بيشتر مهربوني كنيم ..... كمتر دعوا كنيم كمتر قهر كنيم كمتر نق بزنيم و گله كنيم ... بيشتر به فكر هم باشيم همدرد و هم دل هم باشيم  ....
آره بعضي ها واقعاَ سعي ميكنن سال جديدشون بهتر باشه از همه نظر هم مادي هم معنوي اما بعضي ديگه نه ..! بهتر كه نميشن هيچي بدتر هم ميشن ...!
زندگاني شعله ميخواهد  .... صدا سر داد عمو نوروز  .... " شعله ها را هيمه بايد روشني افروز "
عمو نوروز بود كه ميخواند براي مان كه : لبخندها جاري بايد كرد تا رنگ بهشت گيرد زندگانيتان ‏‎، اولين سلام نوروز را با مهرباني برهم هديه كنيد تا عمرتان افزون باد ، بر روي هم به زيبايي بنگريد و فراموش كنيد سياهي سال رفته را تا عشق در بينتان شعله ور باد ، عمو نوروز ميگويد : رسم نوروز برداشتن دژ كينه و نفرت از دور دلها و زدن پلي به طول اسمان و به عرض بي انتهايي خدا در بين دلهاي از هم گسسته ....  نوروز پيوند دستهاي از هم رها شده در باغستان مهر است ، فراموش نكنيد فرزندان عمو نوروز كه اين رسم نوروز است كه سنتهاي زيبايي برايمان هميشه به ارمغان مي آورد  {چهارشنبه سوري ، خونه تكوني ، عيد ديدني و ..... } آخرين كلام عمو نوروز در اول هر سال عشق است نسبت به خود نسبت بهم نسبت به تمام عالم زيباي هستي .....
 
كوزه گر خود به كوزه افتاد :
اين جريان شب عيد من هستش كه واسم شد يك يادگاري { البته اگه يادم بمونه } شب قبل از عيد داشتم با سيستم كار ميكردم و تا ساعت حدود 2 صبح باهش كانكت بودم { بعد عمري داشتم خفه ميكردم خودمو } صبح كه بلند شدم روز 29 اسفند بودش نزديك ظهر رفتم سراغ سيستم كه ديدم اي داد بيداد انگاري مودم سيستم كار نميكنه { آخر ضد حال خوردن } يك مودم ديگه توي خونه داشتم اون گذاشتم اونم از شانس ما دچار مشكل شده بود  .... ما كه به حساب خير سرمون يكي از خدايان پخش قطعات كامپيوتر توي مشهد و استان خراسان هستيم دقيقاَ زماني به همچين مشكلي خوردم كه بيشتر شركتها تعطيل بودن { شركت ما كه 24 ساعت قبلش كاملاَ تعطيل و بچه ها همه به مسافرت رفته بودن } منم كه كليد شركت نداشتم { خر بيار و باقالي بار كن } از ساعت 5 بعدازظهر شروع كردم به تك تك كامپيو تر فروشي هاي شهر كه ميشناختمشون سر زدم ولي انگاري همه براي بعداز ظهر بسته بودن به يكي از همكارم تماس گرفتم اون بيچاره هم توي مسافرت شروع كرد با تلفن كردن به شركتهاي كه ميشناخت تماس مي‌گرفت واسم مودم پيدا كنه ..... جاتون خالي بود كلي اين شهر زير و رو كردم ..... توي دلم يك چيزي ميگفت برو پيش فلاني بايد باز باشه .... تماس گرفتم بسته بود ولي بازم يك چيزي ميگفت برو ... با اينكه ميدونستم تعطيل هست رفتم اونجا كه رسيدم ديدم بله تعطيل هستم ولي از اونجايي كه هميشه جوينده يابنده هست چند متر بالاتر از اون شركت يكي ديگه از شركت همكار ها بود رفتم اونجا ديدم هستن و هنوز تعطيل نكردن طرف بعد حال و احوال و شنيدن جريان زد زير خنديد و گفت مهندس : از آخر گوزه گر هم خودش به كوزه افتاد { واقعاَ هم كوزه گره به كوزه افتاد } ..... بنده خدا يك مودم توپ اماني بهم داد و تا موقعي كه به خونه ميرسيدم ميگفتم : كوزه گر هم خودش به كوزه افتاد و ميخنديدم { اگه مودم پيدا نميكردم نميدونستم اين تعطيلات بايد چه كار ميكردم } ......

عيد و سال خوبي داشته باشين همتون

/ 0 نظر / 15 بازدید