آتش روح من است

آن هنگام که آن گلوله آتشين وحشی بر اولين نقطه آسمان مشرق زمين خود نمايی ميکند و آن نور جادويی و طلايی را به رخ‌مان می‌کشاند با غرور  .... تا نشان از قدرت حکومت بی چون و چرايش باشد بر آن آسمان بی حد و مرز ....  نويد يک روز ديگر و آغازی نو را به من و تو ميدهد .... اما نميدانم پايان اين روز‌ها در کدامين گوشه اين زمان خفته است

سلام به همه، سلام به بچه های با معرفت و با صفای مشهد سلام به بچه های پر محبت تهرونی سلام به تمام بچه های اين خاک سلام .... انگاری اينبار هم خيلی طول کشيد تا آپ ديت کردم چه کنم ديگه نداشتن يک سيستم و آويزن شدن به کافی‌نت رفقا اين مشکلات رو هم داره ....

اولاْ ميلاد آقا امام علی بن موسی الرضا (ع) رو به همتون تبريک عرض ميکنم و اميدوارم اين هفته برای همه هفته پر برکتی باشه و حاجات همتون بده آقا

نمايشگاه اله سيت هفته پيش به سلامتی تموم شد دست خيلی ها درد نکنه از جمله آرين عزيز اسکيزوفرنی ، اکسير و خيلی های ديگه که بعلت ذيق وقت نميتونم همشون نام ببرم

خيلی ها رو ديدم توی نمايشگاه که انتظار ديدنشون نداشتم از جمله سورئاليست ، تگيلاط ، دختر خوابگاهی .... و کسايی رو ديدم که دلم براشون يک ذره شده بود و خيلی وقت بود نديده بودمشون ..... خدا خير اين بابا رو بده که ۲۴ ساعته آويزونش بوديم اين بابا صداش در نميومد ..... هميشه مزاحمش هستم خجالت زدشم بدجوری رفاقت تموم کرده .... خيلی ها رو ديدم مثل بابا حميد گل ، بهرنگ (ديده‌بان) ، علی و امير .... قابيل ، ساره و اين يکی روان پريش مزمن هم که يواشکی اومد و ثبت نام کرد وبلاگش بدونه اينکه حرفی بزنه گذاشته در رفت حسابی از دستش دلگيرم ( راستی تولد وبلاگت  مبارک باشه ) ...... از دست اين کامنت دخترخوابگاهی هم که توی پست قبليم گذاشته يکم جا خوردم آخه گفته عمو نيک .... يکی ندونه فکر ميکنه حتماْ ۵۰ رد کردم خيلی بی انصافی دختر تهرونی  ضمناْ دات کام شدنت بهت تبريک ميگم و منتظرم که زودتر راه بی افته ( البته اگه دوستان بد قولی نکن ) ...... 

يک اتفاق جالب واسم توی نمايشگاه افتاد ، يک غرفه  بچه‌ها زحمت کشيده بودن و کامنت ديواری گذاشته بودن که هر کسی می اومد روی کاغذهای چسبيده به ديوار می‌نوشت ..... روز آخری اومدم يک کامنت گذاشتم همينطور که داشتم مينوشتم يک دختر خانوم پشت سرم ايستاده بود و نوشته منو می‌خوند بعدش که کامنتم تموم شد خودنويسم ازم گرفت تا اون هم بنويسه ، اومدم کنار ايستادم جهت ادب و نگاه نکردم که چی داره مينويسه بعدش موقع رفتن که اومد خودنويسم بده گفت : کامنتتون خيلی قشنگ بودش و رفت .... تا چشم چپ کردم ديدم ای داد بی داد بی انصاف کامنتم از ديوار غرفه کنده با خودش برده ..... 02.gifحسابی دلم سوخت لجم گرفت واسه همين آخر شب رفتم روی يک کاغذ بزرگتر يک کامنت طولانی تر گذاشتم خداييش اين کامنت آخريه خيلی خوشل بودش خودم حال بردم22.gif ..... حالا اگه شد گيرش آوردم توی پست بعديم ميزارمش ......

امروز از طرف راديو برنامه  ندای آفتاب  جهت ميلاد آقا اومدن شرکت و باهم مصاحبه کردن البته قرار نبودش با من مصاحبه کنن ولی يک حرفی از دهنم در رفت و تيریپ فلسفه بازيم گل کرد  که طرف خانوم خبرنگار از همون حرف من خوشش اومد و مصاحبه رو با من شروع کرد  نزديک نيم ساعت داشتن باهم مصاحبه ميکردن حسابی جو گير شده بودم بد جوری حرفهای قلمبه سلمبه از خودم در کردم که تا به حال يادم نمی‌اومد از اين غلطها کرده باشم 14.gif ( بابا مهندس مواظب خودت باش چشمت نزن )

برام توی پست قبلی کامنت گذاشته که : ساحل آرامشی هم وجود داشت ؟

منظورش نسبت به اون نوشته توی رول قسمت لينکهام بودش که براش نوشتم :

ای ساحل آرامشم // سوی تو پر می‌کشم

از دوريت در آتشم /// در آتشم يارا ....

ميخواستم بگم که آره وجود داشت شايد به ديد تو مدتی که پيشم بودی آرامشم گرفته بودی ولی بی خبر از اين که همش برام آرامش بودی ..... شايد نميديدی تو ولی وجود داشت آرامشی که هميشه دنبالش بودم و با وجود تو برام مهيا شده بود .... توی اين دنيا گاه اون چيزی که ميبينی با واقعيت فرق ميکنه .... هميشه اون چيزی که می بينيم واقعيت نيست ... بايد ياد بگيريم که اگه چيزی رو ديديم شنيديم کامل دربارش قضاوت نکنيم سعی کنيم به پرسيم ، خودمون جواب سئوالاتمون يا ابهاماتمون نديم .... کاشکی ازم می‌پرسيدی اين حرفی بودش که ميخواست خيلی وقته بهت بزنم اما منتظر بودم ....

آره کاشکی می‌پرسيدی و زود و يکجانبه قضاوت نميکردی مهربون

 ميخوام آتيش بازی کنم اما هيزمی پيدا نميکنم .... ميخوام پرواز کنم اما بالی روی شونه‌هام احساس نميکنم ... ميخواستم تابوت بسازم واسه خودم اما به جز چند تا ميخ توی دستاهام چيز ديگه ای گير نياوردم ..... ميخواستم باهت همنوا بشم ترانه خون بشم اما تو نفس گرمت به روم بستی

/ 0 نظر / 20 بازدید