نه سلامی نه عليکی ..... فقط روح سرگردونی

نه چهره ای گريونی نه خندونی .... فقط يک چهره بی روحی

کسی ميخواهد بماند با اين روح مردابی ..... کسی ميخواهد همنشين بشود با اين جسم فولادی

 حسابی توی مايه‌های ضد حال داره روم کار ميشه ، اول از همه اين که آيدی اصليم که نزديک هفت هشت سال دارم باهش کار ميکنم الان مدتی هست هک شده پس لطفاْ اگه خواستين آيدی جديدم داشته باشين اين آيدی جديم آد کنيد Nick_x61 تا ببينم اين آيدی زير خاکی ما به دستمون بر ميگرده يا نه فعلاْ در حال مذاکره هستيم هرکسی طرف On ديديش ( ايدی قبليم ميگم ) بهش بگه بابا اين بنده خدا از زمين زمان خورده ديگه توی يکی نزنش گناه داره

خيلی وقته که نيومدم آپ ديت کنم ، ميدونم نزديک ۱۵ روز هستش به خدا بی انصاف نشدم ولی دچار مجلات شدم .... اگه سر نميزنم نه از سر اينه که نميخوام يا نامهربون شده باشم خيلی دلم ميخواد ولی دچار يک تعداد محدوديتهای شديدی هستم ..... در به در دنبال اين هستم يک وقت خالی گير بيارم خودم بندازم توی يک کافی نت بشينم وبلاگ بخونم يا اپ ديت کنم  .... به دوستام سر بزنم  خيلی حرف دارم بزنم خيلی خيلی خيلی !! ولی يک جای خلوت ميخوام که فريادش کنم

شب فرا ميرسد و تمام سرزمين را تاريکی حاکم ميشود مهتاب به قدرت ميرسد و آفتاب در سرزمين ورای اين سرزمين در حال حکم رانی است

شب ندا ميدهد: که خواب هديه کنم خوابی برای آرامشت تا به صبح تا به صبح فردای ديگر تا شروع ديگر شايد اميدی باشد برای تو

شب را ميگويم خواب تو را نخواهم  که آرامشم در آن نيست .... اگر هديه‌ای ميخواهی برای من باشد خواب ابدی را برايم هديه کنه که موطنم آنجاست ... زيرا موطنم مرا فرياد ميکند در ابديت ...

آری ! فرياد ميکند مرا  موطنم، آنجاست آنجاست که چيزی برای نفرين نيست و چيزی برای از دست دادن و دل سپردن و رها کردن .... آن سرزمين است که توان فريادم را دارد .... دل می‌سپارم بدون هيچ هراسای چون ميدانم نميخواهم که رهايش کنم تا برايش گريستن آغاز نمايم ..... ميدانم در انجا نامردی غوغا نميکند و خلاف گفته‌های آدمی روی نميدهد .....

سنگ پاره ميخواهم برای قبری که هيچگاه در آن مرده‌ای گذاشته نشده نه صليبی و نه اسمی ولی هميشه بر مزارش کفتاران جشن دارند و انسانها از نبودش در غم و اندوه هستن ..... شايد يکبار برای هميشه آن را نبش قبرش کنم که باور کنم که نمرده است ....

ميدونين خسته شدم از حرفهايی که تعدادی قبلاً بهم زدن و ادعاش کردن ولی حالا بعد از مدتی دارم معکوسش از شون ميبينم  .... واقعاً راست گفتن انسانها رو بايد اول کامل بشناسی بعد رابطه برقرار کنی ..... شايد برای شناخت يک شخص سالها بايد وقتت بزاری ... بعضی‌ها حرفهای زيادی زدن ادعا کردن شايد که متقاعدم کنن برای عملشون ولی بعد از مدتی معکوسش ديدم واسم جالبه !!! 

يک قاضی آلمانی که از دوستان بودش و چند سال پيش اومده بود ايران بهم حرفی رو زد که چندين بار ديدمش و اثبات شد برام  گفت : آنان که دم از قانون ميزنند خود بزرگترين قانون شکنان هستن ..... و اين حرفش توی جامعه امروز ديدم ، شايد بهتر اينجوری بگم : آنانی که مدعی عملی هستند خود خلاف آن عمل حرکت ميکنن .. اينجوری بيشتر درباره دنيای امروز صدق ميکنه ....    

/ 0 نظر / 10 بازدید